کسب و کار

تبلیغات به سبک کوکاکولا یا مدرسان شریف؟ مسئله این است!

سال ۱۹۹۹ بود که ست گادین (Seth Godin) مفهومی به نام permission marketing را که به معنای تبلیغات با کسب اجازه بود وارد ادبیات کسب و کار کرد. چند سال بعد برین هالیگان (‌Brain Holligan) از واژه inbound marketing که بازاریابی درونگرا ترجمه شده، برای این مفهوم استفاده کرد.
این سبک تبلیغات، بر خلاف روش های سنتی بازاریابی که بدون در نظر گرفتن علاقه مندی ومدل ذهنی مخاطب و عموما بر پایه یک وقفه در مسیر شنیدن و دیدن مردم است،‌ فعالیت می کند .
این وقفه می تواند در قالب یک تبلیغ تلوزیونی باشد که برنامه قطع شده و تبلیغ پخش شود، یا یک popup ads که یک دفعه در صفحه اینترنت ظاهر می شود و یا صحبت از حامی مالی وسط یک شو تلوزیونی و تکرار شعارهای تکراری آنها و دعوت از مهمان های حامی مالی برنامه و یا حتی تماس تلفنی بی مقدمه که بازاریاب یک شرکت برای فروش محصول بر اساس استراتژی سنگ مفت،گنجشگ مفت برقرار می کند از این دسته است.
در صورتی که تمام این روش ها خلاف استراتژی تبدیل افراد بیگانه به مشتری و در نهایت تبدیل مشتری به دوستان وفادار است، در بهترین حالت این سبک تبلیغات می تواند با کارایی بسیار پایین برای ما مشتری جذب کند اما آیا این مشتری تبدیل به دوست ما خواهد شد؟
بحث تبلیغات سنتی فقط ناکامی در جذب نیست بلکه موضوع اصلی آن فقدان کارایی آن است.
گواه این مطلب هم در سال های اخیر مبالغ هنگفتی است که توسط شرکت های بزرگ بخصوص اپراتور های تلفن همراه و بانکها برای تبلیغات شان خرج شده اما چقدر نتایج مشهودی داشته و چقدر توانسته تصویر خوبی از برند در ذهن مخاطب بر جای گذاشته است؟
از آنجا که گاهی شرکت های ایرانی معیار عملکردشان در بازاریابی مقدار هزینه کرد در تبلیغات است دچار خطای شدید می شوند.
ناکامی بعدی تبلیغات سنتی این است که در حال حاضر مردم به نقطه اشباع از نظر دریافت پیام های تبلیغاتی رسیده اند. تعداد پیام تبلیغاتی که امروز یک نفر توی کلان شهری مثل تهران دریافت می کند چیزی فراتر از سه هزار پیام است در صورتی که هر فرد حداکثر امکان دریافت و درک ۱۵۰۰ پیام را دارد. (این عدد نتیجه تحقیق میدانی نیست). ما به نقطه ای رسیده ایم که بیشتر پیامک های تبلیغاتی نخوانده پاک می شوند، پیک های تبلیغاتی بدون باز شدن پاکت آن ها راهی سطل زباله ریخته می شود و معمولا زمان پخش تبلیغات بازرگانی وسط سریال را برای چک کردن سایر شبکه های تلوزیونی انتخاب می کنند و یا حتی با وجوداینکه بیلبورد ها و تبلیغات محیطی بسیار بزرگ و جذاب شده اند ولی تاثیر گذاری قبل را ندارند.

 

اساسا دیگر رسانه قالب نداریم که تمام توجه را به سمت خودش جلب کند، تلوزیون با تمام سازمان عریض و طویل تبدیل به یک رسانه شده در کنار سایر رسانه های کوچک مثل ماهواره، مجلات، فضای مجازی، روزنامه و … . صدا و سیما دیگر به جز در موارد خاص که بصورت انحصاری پخش یک برنامه ای خاص را در اختیار دارد نمی تواند توجه همگانی را مانند گذشته جلب کند.
مخاطب هم آن قدر آگاه است که به سرعت یک محتوا عرضه شده را از نظر سودمندی بررسی کرده و در صورت نداشتن فایده فرصت ارتباط را به آن نمی دهد.
یک راه حل برای فرار از بن بست رسانه ای که امروز به آن مبتلا هستیم ساختن محتوای ارزشمندی (احساس سودمندی برای مخاطب مورد نظر در آن لحاظ شده باشد) است که آنقدر برای مخاطب امروز که صاحب رسانه است جذاب و مفید باشد که آن را مجددا انتشار دهد چون هیچ رسانه ای که پوشش همگانی داشته با شد، دیگر وجود ندارد.
شرکت ردبول و کوکا کولا (صرفنظر از لحاظ کیفیت و ارزش غذایی محصول آنها ) که در صنعت بازاریابی محتوا پیشرو هستند و توجه زیادی به جذابیت تبلیغات خود دارند ، تا جاییکه گاهی اوقات سهم سرگرمی و جذابیت محتوای تولیدی آنها بسیار بیشتر از بخش تبلیغ برند آنها است و به مخاطب این حق را می دهند که محتوای تبلیغاتی را مشاهده کند یا نکند و درصورت تمایل آن را مجددا نشر دهند.

موسسه مدرسان شریف هم به عنوان نمایندگی از بازاریابی سنتی اینجا حضور دارد که کمترین توجه به بخش بندی بازار هدف (فارغ التحصیلان لیسانس و فوق لیسانس) را دارد و پیام هایش بصورت کاملا مستقیم و بدون هیچ خلاقیتی به تمام مخاطب های تلوزیون ارائه می شود و حتی محتوای ارائه شده قابلیت انتشار مجدد را ندارد. دیدن این ویدئو هم در آخر خالی از لطف نیست .

 

دیگران درباره این پست چه می گویند؟ (2 نظر)

نظرتان را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

×