معرفی کتاب

معرفی کتاب “هنر شفاف اندیشیدن” همراه با برشی از متن

معرفی کتاب

کتاب هنر شفاف اندیشیدن، یک کتاب در زمینه روانشناسی و خودشناسی است که توسط یک رمان‌نویس و کارآفرین سوئدی بنام رولف دوبلی نوشته شده است و عادل فردوسی‌پور به همراه دو تن دیگر آن را ترجمه کرده‌ اند. این کتاب که با اقبال خوبی از سوی مخاطبین رو به رو شده (شهرت مترجم هم در آن نقش پر رنگی دارد) سی و دو بار تا به امروز تجدید چاپ شده است.
کتاب از فصول کوتاه چند صفحه ای تشکیل شده است که خود نویسنده هر کدام از این فصل ها را اشتباهات شناختی می داند که شاید در زندگی اکثر افراد جامعه رخنه کرده اند. این کتاب به خاطر کوتاه بودن فصول ارائه شده و گسستگی موضوعی، برای کسانی که عادت به مطالعه پیوسته یک کتاب از ابتدا تا به انتها را ندارند و یا از حوصله آنها خارج است می تواند جذاب باشد. این کتاب با اشاره هایی خواننده را به نگاه عمیق تر به مسائل پیرامون خود دعوت می کند تا از اشتباهاتی که ممکن است در نگاه سطحی دچار آن شویم، پیش گیری کنیم.
از آنجایی که این کتاب مانند اکثر کتاب های ترجمه شده از یک فرهنگ دیگر نشات گرفته شده است بعضا درک مثال های ذکر شده را سخت می نماید. اما در مجموع، همانطور که قبلا هم اشاره شد، بدلیل کوتاهی فصول و گسستگی موضوعات، می توانید در طول روز آن را ورق بزنید و فصلی از آن را در طول خوردن یک فنجان چای بخوانید و لذت چای خود را با لذت یادگیری دوچندان کنید.

 

برشی از کتاب با عنوان: کم کاری اجتماعی

سال ۱۹۱۳،ماکسیمیلی ین رینگلمن، مهندس فرانسوی، عملکرد اسب ها را مطالعه کرد. او نتیجه گرفت که قدرت دو حیوان که یک کالسکه را می کشند با دو برابر قدرت یک اسب برابر نیست. رینگلمن شگفت زده از این نتیجه آن را به انسان ها هم تعمیم داد. چند مرد باید طنابی را از دو سو می کشیدند. او نیروی بکار گرفته شده از هر طرف را اندازه گیری کرد. بطور میانگین اگر دو نفر باهم طناب را بکشند، هر کدام فقط ۹۳ درصد از قدرت خود را به کار میگیرند. وقتی سه نفری باهم بکشند، این عدد ۸۵ درصد است و اگر هشت نفر بکشند، از ۴۹ درصد قدرت خود بهره می گیرند.

علم چنین چیزی را اثر کم کاری اجتماعی می نامد. این پدیده وقتی اتفاق می افتد که عملکرد فردی به طور مستقیم قابل مشاهده نیست و با تلاش گروهی آمیخته می شود. کم کاری اجتماعی در میان قایق رانان نیز مشهود است، اما نه در رقابت های امدادی، چون در آنجا مشارکت های فردی مشخص اند. کم کاری اجتماعی رفتاری منطقی است; چرا همه انرژی خودت را مصرف کنی وقتی نیمی از آن هم کفایت می کند؟ مخصوصا زمانی که این کوتاهی ها به چشم نمی آید. به بیان ساده تر، کم کاری اجتماعی نوعی گول زدن است که در آن همه ما مقصریم، حتی اگر ناخودگاه اتفاق افتاده باشد. در مورد اسب های رینگلمن هم چنین اتفاقی افتاده بود.

وقتی مردم کاری را باهم انجام می دهند، عملکردهای فردی کاهش پیدا می کند. این شگفت آور نیست. چون نیروی مصرف شده از طرف ما به رغم کاهش به طور کامل صفر نمی شود. پس چه چیزی مانع می شود که کاملا استراحت کنیم و اجازه دهیم بقیه کار سخت را انجام بدهند؟ پیامدهای آن.
عملکرد در حد صفر مورد توجه قرار خواهد گرفت و این مجازات های سنگینی را با خود به همراه دارد. مثل اخراج از گروه یا متهم شدن. تکامل باعث شد خیلی از حس های ما پیشرفت کند و به خوبی تنظیم شود، از جمله این که چه مقدار بی کاری ما را به دردسر نخواهد انداخت و این که چگونه آن را در دیگران تشخیص بدهیم.

کم کاری اجتماعی فقط در عملکرد فیزیکی ما اتفاق نمی افتد. ما به لحاظ ذهنی هم کم کاری می کنیم. برای مثال، در جلسه ها، هر چه تیم بزرگتر باشد، مشارکت فردی ضعیف تر می شود. اما به محض آنکه شرکت کنندگان به یک تعداد مشخص برسند، عملکرد ما ثابت می شود. مهم نیست که گروه بیست نفر باشد یا صد نفر، اینرسی بیشینه حاصل شده.

یک سوال مهم باقی می ماند: چه کسی این ایده ی تحسین شده را مطرح کرده که تیم ها بسیار بیشتر از افراد موفق می شوند؟ شاید ژاپنی ها. سی سال پیش، آن ها بازارهای جهانی را از محصولات خود پر کردند. اقتصاددانان حوزه تجارت به معجزه صنعتی آنها دقیق تر نگاه کردند و دیدند که کارخانه های ژاپنی به شکل تیمی سازمان دهی شده اند. این مدل با موفقیتی نسبی کپی شد. آن طرحی را که در ژاپن خیلی خوب کار کرده نمی توان با آمریکایی ها و اروپایی ها تکرار کرد. شاید به این دلیل که کم کاری اجتماعی به ندرت در ژاپن اتفاق می افتاد. در غرب تیم ها فقط و فقط در صورتی بهتر عمل می کنند که کوچک تر و متشکل از افراد مختلف و متخصص باشند. چنین چیزی منطقی به نظر می رسد، چون در چنین گروه هایی عملکرد فردی هر متخصص قابل ردیابی است.

کم کاری اجتماعی پیامدهای جانبی دارد. در گروه ها، ما نه تنها در مشارکت بلکه حتا در حوزه جواب گویی هم تمایل به عقب نشینی داریم. هیچ کس نمی خواهد مسئولیت کارهای خلاف یا تصمیم های بد کل گروه را قبول کند. یک مثال چشمگیر محاکمه نازی ها در دادرسی های نورنبرگ است و یک مثال کمتر جنجالی آن، هیئت های مدیره یا تیم های مدیریتی هستند. ما پشت تصمیم های تیمی پنهان می شویم. عبارت فنی برای چنین چیزی انتشار مسئولیت است. به همین دلیل است که تیم ها به نسبت تک تک اعضا تمایل به پذیرش ریسک های بزرگ تری دارند. افراد گروه استدلال می کنند که اگر کارها بد پیش برود، آنها تنها کسانی نیستند که سرزنش خواهند شد. این اثر ”انتقال مخاطره آمیز” نام دارد و بطور خاص برای شرکت ها و استراتژیست های صندوق بازنشستگی خطرناک است، جایی که پای میلیاردها پول در میان است، یا در وزارت دفاع، یعنی جایی که گروه ها در مورد استفاده از سلاح های اتمی تصمیم می گیرند.
در نتیجه مردم در گروه ها نسبت به وقتی که تنها هستند متفاوت رفتار می کنند (در غیر این صورت اصلا گروهی در کار نبود) با آشکار شدن عملکردهای فردی تا حد امکان، می توان نقاط ضعف گروه ها را خفیف کرد. زنده باد شایسته سالاری! زنده باد جامعه ی عملکرد محور!

نظرتان را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

×